مینا اسدی
تجدید عهد
خفه شوید آقا!
شما هم ساکت باشید خانم!
- فقط چند ثانیه-
و فریاد کودکان گرسنهی جهان را بشنوید.
وقتی که نازپروردگان شما
ویتامین های اضافه را استفراغ میکنند
و بانگ «ادعا» هایتان
گوش فلک را کر میکند
خفه شوید آقا!
و شما هم چند ثانیه
- فقط چند ثانیه –
زبان به دهان بگیرید خانم!
و بگذارید صدا به صدا برسد
و صدای «عاطفه» ها
فریاد «زهرا» ها
و وحشت «کبرا» ها
در هیاهوی «حقوق بشر» تان
گم نشود
و دم به ساعت
با من «شرط بلاغ» نگویید
و نامههای فدایت شوم
اندر فواید «تجدید نظر» ننویسید
***************
«نظر» چه میداند چیست؟
نفساش در نمیآید
نبضاش به سختی میزند
دریچههای قلباش بسته است
نان ندارد
کار ندارد
خانه ندارد
خون میفروشد
بچه «تودلی» میفروشد
زن میفروشد
خودش را میفروشد
گرسنگی «نظر» نیست
تشنگی «نظر» نیست
بیکاری «نظر» نیست
بیماری «نظر» نیست
دربدری «نظر» نیست
مرگ کودکان «نظر» نیست
قطع دست و زبان «نظر» نیست
سنگسار زنان «نظر» نیست
عریانی آن حقیقتیست
که شما
- دبنگان بی بو و خاصیت
و حقیران ارزان فروش-
با عینک سود و زیان
میبینید
و برآن دیده فرو میبندید
نه
من هنوز
آردهایم را نبیختهام
و الکام را نیاویختهام
اگر «بوش» آقای جهان شود
اگر «پاپ» دست همهی ملاها را ببوسد
اگر «شما» تخم همهی «بالایی» ها را دستمال کنید
اگر «چاوز» انشاءالله گویان
کون «احمدینژاد» را بلیسد
و - حتا-
اگر «مارکس» از گور خویش برخیزد
و فرمان آتش بس دهد
من تجدید نظر نمیکنم
من
از همینجا
از راهروهای تنهاییام
و از تاریکترین نقطهی تبعیدم
با همهی پابرهنگان
با همهی گرسنگان
با همهی آوارگان
با همهی تنفروشان
با همهی مادران
و با زنان
با زنان
و با زنان
تجدید عهد میکنم
که تا در بر این پاشنه میچرخد
در نگاهم به جهان
«تجدید نظر» نکنم
مینا اسدی – پاییز دوهزار و شش - استکهلم
شنبه ۱۱ اکتبر ۲۰۰۸
مینا اسدی
اینک ماییم
اینک ماییم
نه اهل تماشاییم
نه طالب حاشاییم
اینجاییم و پابرجاییم.
ای کبکهای سردر برف
نوری بر چشمان نا باورتان خواهد تابید
نوری بر دلهایتان که نابیناست.
صبور و شکیبا نه
که روزگار موریانه ها ست و داستان ساقه ها
-اگر چه تنومند –
بر خیزید
پیش از آنکه از درون جویده شوید
بر خیزید
پیش از آنکه دریای ما از سرهاتان بگذرد.
اینک ماییم
با حرفهای بسیار
و با گامهای استوار
در ما درنگ کنید
ما اینجاییم
نه اهل تماشاییم
نه طالب حاشاییم
در راهیم
آری، در راهیم
اینک ماییم
اینک ماییم
اینک ماییم
نه اهل تماشاییم
نه طالب حاشاییم
اینجاییم و پابرجاییم.
ای کبکهای سردر برف
نوری بر چشمان نا باورتان خواهد تابید
نوری بر دلهایتان که نابیناست.
صبور و شکیبا نه
که روزگار موریانه ها ست و داستان ساقه ها
-اگر چه تنومند –
بر خیزید
پیش از آنکه از درون جویده شوید
بر خیزید
پیش از آنکه دریای ما از سرهاتان بگذرد.
اینک ماییم
با حرفهای بسیار
و با گامهای استوار
در ما درنگ کنید
ما اینجاییم
نه اهل تماشاییم
نه طالب حاشاییم
در راهیم
آری، در راهیم
اینک ماییم
اشتراک در:
پیامها (Atom)
